MENU

Fun & Interesting

شبی با بیدل ( شماره ۱۷۰ ) پیکرم چون تیشه تا از جانکنی یاد آوَرد // شرح غزل با استاد محمد کاظم کاظمی

کاخ بلند 233 1 year ago
Video Not Working? Fix It Now

شبی با بیدل - شماره ۱۷۰ یک‌شنبه ۹ مهر ۱۴۰۲ اینستاگرام محمدکاظم کاظمی http://instagram.com/mkazemkazemi متن غزل پیکرم چون تیشه تا از جانکنی یاد آوَرد سر زنَد بر سنگی و پیغام فرهاد آورد لب به خاموشی فشردم، ناله جوشید از نفس قیدِ خودداری، جنون بر طبع آزاد آورد در شهادتگاه بی‌باکی کم از بسمل نی‌ام بشکنم رنگی که خونم را به فریاد آورد هوش تا گیرد عیار رنگی از صهبای من شیشه‌ها می‌باید از ملکِ پری‌زاد آورد ‌ بس‌که در راهت کمینِ انتظارم پیر کرد موسفیدی نقش من بر کلک بهزاد آورد چون پر طاووس می‌باید اسیر عشق را کز عدم گلدسته‌واری نذر صیّاد آورد تحفهٔ ما بی‌بران غیر از دل صد چاک نیست شانه می‌باشد ره‌آوردی که شمشاد آورد عشق را عمری است با خلق امتحان همّت است عالمی را می‌برد مجنون که فرهاد آورد از تغافل‌های نازش سخت دور افتاده‌ایم پیش آن نامهربان ما را مگر یاد آورد ‌تا سپند ما نبیند انتظار سوختن چون شرر کاش آتش از کانون ایجاد آورد انفعالم آب کرد، ای‌کاش شرم احتیاج یک عرق‌وارم برون زین خجلت‌آباد آورد «بیدل» از سامان تحصیل نفس غافل مباش می‌برد با خویش آخر هرچه را باد آورد

Comment