MENU

Fun & Interesting

جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را | شعر از غنی کشمیری| دکلمه از ظهور مظهر| نغمه های کاغذی

Video Not Working? Fix It Now

جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را کنم زنجیر پای خویشتن دامان صحرا را به بزم می پرستان محتسب خوش عزتی دارد که چون آید به مجلس شیشه خالی می کند جا را اگر شهرت هوس داری اسیر دام عزلت شو که در پرواز دارد گوشه گیری نام عنقا را به بزم می پرستان سرکشی بر طاق نه زاهد که می ریزند مستان بی محابا خون مینا را شکست از هر در و دیوار می بارد مگر گردون به رنگ چهرهٔ ما ریخت رنگ خانهٔ ما را ندارد ره به گردون روح تا باشد نفس در تن رسایی نیست در پرواز مرغ رشته در پا را غنی روز سیاه پیر کنعان را تماشا کن که روشن کرد نور دیده اش چشم زلیخا را

Comment