محوطه حسینیه محله درویش | گزیده عزاداری هیات عزاداران محله چالکا | ظهرعاشورای حسینی 1402
عاشورای حسینی
مداح: کربلایی مهدی تسلیمی
سید علی اسدخانی
وقتی وداع می کرد و سوی دشمنان می رفت
آه از دل زینب به اوج آسمان می رفت
آن لحظه پشت استوار آسمان خم شد
یک وسعت از پهنای نور کهکشان کم شد
پلک صحرا تر شد لاله ها پرپر شد
سینه ها در آتش سوخت خاکستر شد
دیده شد بارانی علقمه طوفانی
در خودش می نالید با مصیبت خوانی
__________________________
رودم ولی بغض فراوان در گلو دارم
آئینه ای از تشنه کامان پیش رو دارم
ای کاش وقتی زینب از ساحل گذر می کرد
با چشم گریانش به امواجم نظر می کرد
وقتی که زینب اشک خود را شستشو می کرد
می رفت و با اندوه با من گفتگو می کرد
سرداری آزاده دل به دریا داده
با لبی خشکیده بر ساحل افتاده
________________
حسین جانم نشد تا یاورت باشم
نشد تا من امیر لشگرت باشم
نیوفتادم من از تیر کمانداران
زپاافتاده ام از غصه طفلان
نه مشکی مانده و نه دستی برتنم
چه گلگون دامنم این منم عباس
تو عباسم پناه و یاورم بودی
علمدار و امیر لشگرم بودی
برادر جان چه عهدی با خدا بستی
که در اوج عطش بی دست و سرمستی
مرو عباس من که جانم می رود
توانم می رود جان من عباس افتاده
_______________
کیست این قیامت هان زینب است یا طوفان
آنکه میکشد قامت در هوای آزادی
ناگهان غبار آمد اسب بی سوار آمد
آسمان به خاک افتاد پیش پای آزادی
ناله ای به گوش آمد سنگ در خروش آمد
تیغ می کشد جلاد روی سینه شمشاد
سر بریده اند ای وای از قفای آزادی
هیات عزاداران محله چالکا دماوند
محوطه حسینیه محله درویش