گزارش، تدوین و گویندگی: محسن ظهوری
نوازنده چیرهدست را به درگاه شاه ساسانی راه نمیدهند. سرکش موسیقیدان محبوب خسروپرویز او را میشناسد؛ باربَد است؛ سرکش میداند که اگر شاه او را ببیند، دیگر هیچ رامشگری به چشمش نخواهد آمد.
بیامد به درگاه سالار بار
درم کرد و دینار چندی نثار
بدو گفت رامشگری بر درست
که از من به سال و هنربرترست
نباید که در پیش خسرو شود
که ما کهنه گشتیم و او نو شود / شاهنامه فردوسی
باربد که میبیند او را به بارگاه راه نمیدهند، چاره دیگری مییابد. از باغبانی که دوستش شده، میخواهد که وقتی شاه در باغ مجلس داشت او را خبر کند. روز موعود میرسد و خسروپرویز ساسانی به باغ میآید. باربد هم لباس سبزی میپوشد و آماده است.
یکی سرو بد سبز و برگش گشن
ورا شاخ چون رزمگاه پشن
بران سرو شد بربط اندر کنار
زمانی همی بود تا شهریار
ز ایوان بیامد بدان جشنگاه
بیاراست پیروزگر جای شاه / شاهنامه فردوسی
خب، باربد نزدیک خسروپرویز بر بالای درخت سرو است و سازش را هم به دست گرفته؛ بربط را. سازی کهن، که در دوره ساسانی بسیار رواج داشته. اما کهنتر از اینهاست. ردش را در دالوِرزین تپه ازبکستان گرفتهاند در حدود ۲هزار سال پیش؛ در زمان حکمرانی سلوکیان و بعدش کوشانیان. گفتهاند احتمالا از همینجا به مناطق اطرافش راه یافته. مثلا به هند که این مجسمه حدودا ۱۴۰۰ ساله از آنجا پیدا شده؛ سیذارتا بنیانگذار آئین بودا که در حال نواختن بربط است. و این یکی که پیکرکی حدودا ۱۶۰۰ ساله است و شاهی از ختن در غرب چین را بربط به دست نشان میدهد. اما لارنس پیکن موسیقیشناس برجسته بریتانیایی پیشینه بربط را بیشتر از این هم میداند. او پیکرگهای گلی یافت شده در شوش متعلق به عیلامیان را که حدودا ۴ هزار سال قدمت دارند، قدیمیترین بربطهای یافت شده میداند، گرچه پژوهشگران گفتهاند مشخص نیست این نوازندگان چه چیزی در دست دارند و بیشتر شبیه سازهایی چون تار و تنبور مینوازند، اما لارنس پیکن معتقد است که این سازها شکل اولیه بربط یا همان عود امروزی است.
به هرحال، بربط از هرکجا که آمده باشد، در فلات ایران قرنها قبل از ساسانیان رواج داشته. حتی برخی معتقدند نام باربَد هم از همین بربط آمده. گرچه، در تاریخ، این موسیقیدان مشهور را باربُد هم گفتهاند و بحث درباره نام اصلیاش پهلبَد، پهلبُد و فهلبَذ بسیار مفصل است، اما او را اینجا باربَد میخوانم که توافق بیشتری بر سر آن است و فردوسی هم به همین صورت یعنی باربَد نامش را در شاهنامه قافیهسازی کرده.
همین نوازندهای که حالا در تیسفون پایتخت ساسانیان، بربط به دست بالای درخت سرو نشسته در بزم شاه خسروپرویز.
دقیقا نمیدانیم کجا به دنیا آمده، عدهای او را متولد مرو و برخی هم جهرم دانستهاند. منابع قدیمی دوره اسلامی در ایران، از کسانی چون جاحظ و اصطخری، او را زاده مرو دانستهاند و منابع بعد از آنها از نویسندگانی چون شمس قیس رازی و خَلَف تبریزی، زادگاهش را جهرم گفتهاند؛ احتمالا بنا به اشاره فردوسی که در شاهنامه میگوید باربد با شنیدن خبر مرگ خسرو از جهرم به تیسفون آمد.
خسروپرویز را پسرش شیرویه کشت و به گفته فردوسی باربد غمگین و نالان از این اتفاق انگشتان خود را برید و سازهایش را به آتش کشید. البته مورخانی هم گفتهاند که توانایی باربد باعث مرگش شد. ثعالبی نوشته که باربد را سرکش از روی حسادت مسموم کرد و کشت. گرچه نام این قاتل در برخی منابع یوشِت هم آمده اما در اینکه از حسادت او را کشتهاند با هم همنظرند. حسادت به هنر او.
باربد نغمهگو، نغمهپرداز، نغمهخوان و نغمهزن ماهری بوده؛ یعنی به قول امروزیها شاعر، آهنگساز، خواننده و نوازنده. او در موسیقی بر همه برتری داشت و خواننده مخصوص خسروپرویز بوده. یاقوت حَمَوی در مُعجَمالبُلدان از قول ایرانیان باربد را در کنار شبدیز اسب خسروپرویز و شیرین همسر او، سومین چیز گرانبهای شاه دانسته که برای هیچیک از شاهان قبل و بعد او نبوده و نخواهد بود.
دربار خسروپرویز خواننده و موسیقیدان کم نداشته. سرکش، آفرین، آزاد، رامتین، بامشاد، نکیسا و برخی دیگر که نامهایشان در تاریخ آمده، اما از زمانی که باربد در باغ برای شاه ساز زد و خواند، تا پایان سلطنت خسروپرویز مهمترین موسیقیدان دربار او شد و به چنان شهرتی رسید که تا همین امروز هم نامش ماندگار مانده.
سی لحن باربد فراموش شده و نمیدانیم چه بوده. اما تاثیر او بر موسیقی ایران را زیاد میدانند. گفتهاند او بوده که موسیقی را سروسامان داد و نواها و آواهای پراکنده این فلات بزرگ را در دستگاه آورده. گفتهاند که ۳۶۰ نوا داشته تا در هر روزی از سال، نغمهای تازه بزند. از او داستانی درباره دونوازیاش با نکیسا برجا مانده که نشان میدهد تا چه اندازه چیرهدست بوده.
شیرین را که میشناسید. داستانش را نظامی گفته. اینکه خسروپرویز عاشقش بود و در پیاش. در خمسه نظامی آمده که روزی شیرین و خسرو در مجلسی حاضر شدند و قرار شد نوازندگانشان به جای آنها راز دل عاشق و معشوق را بگویند. باربد از طرف خسرو و نکیسا از جانب شیرین. نکیسا را نظامی مرد خوانده ولی شیخی شاعر عثمانی گفته زن بوده. به هرحال این دو مینوازند:
نکیسا بر طریقی کان صنم خواست
فرو گفت این غزل در پرده راست
و باربد:
عراقیوار بانگ از چرخ بگذاشت
به آهنگ عراق این بانگ برداشت
قصه باربد را از تولد تا مرگ، تا آنجا که گفتهاند، گفتیم، اما هنوز آشناییاش با خسروپرویز را ناتمام گذاشتهایم.
باربد با لباس سبز در باغ بر بالای درخت منتظر میماند تا شب میشود. وقتی شاه جامی بلند میکند تا بنوشد، او میزند و میخواند. میگردند و او را نمییابند. سهبار این اتفاق میافتد تا بار آخر خود از درخت پایین میآید. از همانجا هم میشود موسیقیدان مخصوص شاه.